سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

174

قواعد السلاطين ( فارسى )

از علما . . . « 1 » به بارگاه با فرّ و تمكين او حاضر آمد . از صفوت عقيدت ، او را تعظيم و تكريم زياده از حدّ منتظر و متوقّع ارزانى فرمود . در شب ، صدرنشين صفّهء اصطفا « 2 » - عليه و آله الصلاة و السلام - را در عالم واقعه مشاهده نمود كه به لفظ . . . عنبر نثار فرمود : يابن سبكتكين ! أكرمك اللّه كما أكرمت . . . « 3 » ، خلف صدق و جگر گوشهء سبكتكين از جناب الوهيّت به خلعت تكريم مخلّع « 4 » گرديدى ، چنان‌كه وارث ما را نمونه‌اى اكرام و خرده‌اى تواضع دريغ نداشتى ، به بركت « 5 » آن تواضع ، مشكل چند سالهء روزگارت [ 154 ] حلّ شد و رجاء واثق حاصل آمده كه سلطنت دنيا و دولت عقبا به سبب تواضع كه نسبت به عالم نمودى ، به حصول پيوسته شود . شعر خرد گفت با من كه مطلق بگوى * به فرخندگى شاه و الا طلب ندانم كه . . . طالبان را مدام * رساند به مطلوب إلّا طلب چو دانى كه دانش به از چيزهاست * همه چيزها را تو دانا طلب پس محبّت و تواضع نسبت به علما ، موجب رفعت و استحكام دولت خواهد بود ، و هركه صيد دام محبّت و تواضع گردد ، هرگز رهايى نيابد . گويا از نقل سيّد عالم و فخر بنى آدم - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - در اين عبارت « سيّد القوم خادمهم » « 6 » به اين معنى اشعار يافته كه چون كسى را از وجه محبّت ، مسلك تواضع پيموده ، دلش را صيد خود ساخته ، در دام دوام محبّت مقيّد و مقيم گردانى ، پس او محكوم تو و تو مخدوم او شده ، تو سيّد او و او صيد تو گردد .

--> ( 1 ) . موارد نقطه‌چين از نسخهء اصل محو شده است . ( 2 ) . اين واژه با حدس و ترديد قرائت شد و شايد لفظ ديگرى مثل « انبيا » يا « اجتبا » و مانند آن باشد . ( 3 ) . شايد : وارثى . ( 4 ) . تكريم مخلّع : با ترديد و به اعتماد حدس و قياس . ( 5 ) . « بركت » حدسى است . ( 6 ) . من لا يحضره الفقيه ، ج 4 ، ص 378 .